تبلیغات
.: بی خانمان :. - به چیز های قشنگی که نیست فکر بکن!


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



سه شنبه 13 بهمن 1394 - 12:54 ب.ظ

به چیز های قشنگی که نیست فکر بکن!

حس عجیبیه. احساس می کنی نفست بالا نمیاد. قلبت نامنظم میزنه. ناراحتی. ولی از یه طرف هنوز توی شوکی! مگه میشه؟ آخه اولش که خیلی خوب بود! چرا یهویی اینجوری شد؟ چرا یه دفعه؟ خب اگه مشکلی بود، میتونست از همون اول بگه. میتونست جوابی بده که بزارم و برم. برم و پشت سرمم نگاه نکنم. ولی چرا یهو؟ چرا بعد یه مدت اینجوری شد؟ البته الان دیگه دلیلش تقریبا معلوم شده واسم.
میری سراغ آهنگایی که تو رو به یادش میندازند. چقدر غمگین اند این آهنگای لعنتی. تقریبا هر بار که تو ماشین این آهنگا رو گوش میدم، گریه ام میگیره. یه بار از خوشحالی، یه بار از دوری، یه بار از ناراحتی. خنده داره. دیدید وسط فیلم ها وقتی آهنگ میزارن، خاطرات طرف از جلوی چشمش میگذره؟ الان دقیقا همون جوری شدم. از روز اول تا الان! از یکسال و نیم پیش! لحظه به لحظه! تمام لحظاتی که بود و نبود! و خب البته بیشتر نبود!
ولی یه نصیحت دارم بهتون: توی رابطه زیاده روی نکنید. همون قدر بهش بها بدید که اون به شما بها میده. آدم ها وقتی از عشق شما نسبت به خودشون مطمئن میشند، هار میشن! دیگه برای بهبود رابطه تلاش نمی کنند. میدونید چرا؟ چون مطمئن اند که هیچ وقت شما رو از دست نمیدند! حقیقیت چرتیه.
من آدمی نیستم که وارد مثلث عشقی بشم. باورم اینه که دوست داشتن زوری نیست و وقتی که چیزی قسمت نباشه، اصرار بیهوده است. حالم بده. اولین تجربه ام بود. هر چند یک طرفه. نمی تونم ناراحت نباشم. هنوز قلبم نا منظم میزنه. ولی خب چاره چیه؟ شاید اینجوری بهتر باشه. ایشالا خوشبخت بشن.


از تمام کسانی که توی این مدت از طریق تلفن و ایمیل و اینستاگرام و تلگرام، جویای احوالم بودند، متشکرم. متاسفانه به روز رسانی منظم وبلاگ واسم مقدور نیست. توی این مدت که داشتم سعی می کردم فراموشش کنم، کلی کار واسه خودم سرهم کردم. دانشگاه و کنکور ارشد از یه طرف، سعی بر راه اندازی بیزنس جدید هم از طرف دیگه! برای پست گذاشتن توی وبلاگ هم باید شرایطش محیا باشه. باید حرف داشته باشی برای گفتن. باید مخاطب داشته باشی. باید وقت داشته باشی. و از همه مهم تر، باید حال ات خوب باشه.  ولی هستم. نمیرم!


یا حق


نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |