تبلیغات
.: بی خانمان :. - پشت سیاهی های دنیا هم سیاهی بود!


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



پنجشنبه 12 آذر 1394 - 06:21 ب.ظ

پشت سیاهی های دنیا هم سیاهی بود!


١. گاهی فكر می كنی همه چیز تمام شده. ولی این طور نیست. بعضی آدم ها و بعضی از اعتقادات، حتی وقتی از زندگی ات می روند و فراموششان می كنی، در گوشه ای از ذهنت جا خوش می كنند و با تلنگری، زنده می شوند.

 ٢. اصولا یك چیزی وجود دارد به نام آستانه ی درد. همان است كه می گویند: آب كه از سر گذشت، یك وجب، چه صد وجب! من آستانه ی دردم را پشت سر گذاشته ام. دیگر درد ها را حس نمی كنم. مسلما اولش خیلی سخت بود. شاید سخت ترین اتفاق زندگی ام. اتفاقی غم انگیز كه فقط برای بعضی ها رخ می دهد. حالا دیگر مهم نیست. مشكلم تقریبا حل شده است. ولی از این به بعد، دیگر درد ها را حس نمی كنم.

 ٣. قبل ها به چیز هایی اعتقاد داشتم كه دیگر ندارم. اما وقتی اعتقاد داشتم، اعتقادم از ته قلب بود. یقین بود. عشق بود. حالا، به حرمت همان چند صباح دل پاك، درخواست هایی دارم و انتظار دارم بر آورده شود. امیدوارم.

 ٤. از ابتدای امسال تا به حال، به اندازه ی تمام عمرم گریه كرده ام. گریه هایی نه از شكست عشقی، نه از مرگ و نه از هیچ چیز مشابهی. گریه از شدت اندوهی كه یكی از عزیزترین كسان ام را هدف گرفته. قدر سلامتی را بدانید.

 ٥. به خیلی ها متوسل شده ام. این هشت ماه كه به خیر گذشت. امیدوارم باقی هم به همین منوال طی شود.

 ٦. برای سال های بعد، نذری دارم كه اگر عمری باشد انجامش می دهم.

 ٧. آن روز ها كه شبكه های اجتماعی در حال شكل گیری بودند، خیلی از مهندسین برنامه نویس هشدار داده بودند كه در طراحی این جوامع مجازی، به همفكری جامعه شناسان و روانشناسان هم نیاز است. اما این هشدار ها جدی گرفته نشد. حالا، بعد از گذشت قریب به ١٠ سال، عواقب اجتماعی و عاطفی این آسیب ها را به وفور در زندگی ها می بینیم. ای كاش كمی زودتر به فكر آموزش دادن افتاده بودیم و كمی بیشتر روی این قضیه تلاش شود. هر چند كه همین حالا هم به اندازه ی كافی دیر شده است، ولی جلوی ضرر را هر وقت بگیری، سود است. شاید نسل های بعدی كمتر آسیب ببینند. راستش، به عنوان یك مهندس كامپیوتر، خیلی در این رابطه احساس مسئولیت می كنم.

 ٨. هر وقت توهم آزادی خواهی و پاییندی به عقاید، به سرتان زد، بروید مستند زندگی مریم فیروزفرما را ببینید.

 ٩. هر وقت این احساس به سرم می زند كه جامعه ی ما به اندازه ی كافی رشد كرده است، می روم اینستاگرام و تلگرام را چك می كنم. كامنت های محبت آمیز مردم زیر پست آدم های معروف را می خوانم و خزعبلاتی كه در تلگرام شرر می شود را می خوانم. آن وقت به خودم می آیم و مطمئن می شوم كه ما حالا حالا ها كار داریم. اصلا انگار لات های زنجیر به دست سر كوچه ها را جمع كرده اند و آورده اند به دنیای مجازی. و متاسفانه این لات بازی و پوچی، به یك فرهنگ فراگیر تبدیل شده است.

 ١٠. اگر سال ها قبل، ادبیات و شعر را جدی می گرفتیم، سینما و تلویزیون امروز، این قدر مریض نبودند. چرا كه بیشتر مشكلات هنر هفتم، از نبود متن و محتوا نشأت می گیرد و متن و محتوا در محیطی پرورش می یابد كه در آن به ادبیات اهمیت داده شود. درست است كه در ادبیات مدرن و معاصر، بر خلاف ادبیات كلاسیك، هیچ گاه پیشگام نبوده ایم و همواره تقلید كرده ایم. اما همان انگشت شماران نابغه هم، بنا به صلاح دید بزرگان، به سرنوشت غم انگیزی دچار شدند: سانسور، سركوب، زندان، بازداشت، تهمت، مهاجرت اجباری و ... .

 ١١. من از یغما گلرویی خوشم نمی آید. كلا از آدم هایی كه شو بازی می كنند خوشم نمی آید. ولی خب دلیلی هم ندارد كه از بازداشتش خوش حال شوم و برایش جوك بسازم. همچنان معتقدم كه جای شاعر زندان نیست و هنر جرم نیست.




نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |