تبلیغات
.: بی خانمان :. - کاشکی آخر این سوز، بهاری باشد!


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



چهارشنبه 8 مهر 1394 - 04:00 ب.ظ

کاشکی آخر این سوز، بهاری باشد!


این روز ها حال خوبی نداریم. در جامعه ای زندگی می کنیم که روز به روز دارد مریض تر می شود. البته این روند قابل پیش بینی بود. نتیجه ی نخبه کُشی چیزی به غیر از این نیست. از یک طرف جامعه اهل فن را پس می زند. از طرف دیگر اهل فن خودشان هم روز به روز بیشتر از جامعه فاصله می گیرند و خلوت می گزینند. جامعه ای که روانش بیمار شده، به جای این که به دنبال درمان باشد، از درمان فرار می کند. و از آن بدتر این که، ابتذال گرایی خود را نمی بیند. در واقع به این ابتذال افتخار می کند و حتی خودش را روشنفکر می داند. 
متاسفم...

دوره ی جنگ تن به تن دیگر به سر آمده. این روز ها دشمن خیلی ساده تر زخم می زند. اول اسباب بازی های رایگانی را تحفه می دهد. اسباب بازی هایی که اگر درست استفاده شوند، می توانند مفید هم باشند. اما متاسفانه این اسباب بازی ها یا اصلا دفترچه راهنما ندارند، یا اگر هم دارند، محتوایشان دروغین و بیراهه است.

همه چیز از آغاز امپراطوری رسانه شروع شد. رسانه ای که اساسا برای پیشرفت به وجود آمد. اما مسیرش 180 درجه تغییر کرد. کتاب هایی که محتوای نادرست داشتند. روزنامه هایی که دروغ پراکنی کردند. مجله هایی که زرد شدند. رادیو هایی که دشمنی را تبلیغ کردند. تلفن هایی که دوری را عادی کردند. تلویزیون هایی که... امان از تلویزیون ها! شاید تا قبل از تلویزیون، فاجعه هنوز همگانی نشده بود. اما تلویزیون همه چیز را خراب کرد. با آمدنش تنهایی را تبلیغ کرد. بی مهری را نهادینه کرد. و روز به روز همه چیز بدتر شد. بدتر شد و بدتر شد تا رسید به کامپیوتر ها. از این جا به بعد سرعت همه چیز بیشتر شد. کامپیوتر، اینترنت، موبایل، موبایل های هوشمند، شبکه های اجتماعی، شبکه های پیام رسان. اینجا دیگر داستان به اوج خودش می رسد. 

وقتی دشمن حمله می کند، آدم متعجب نمی شود، که از دشمن به غیر از این انتظاری نیست. اما چه می شود که ملتی، خودش گور خودش را می کَنَد؟
خسته ام. خیلی خسته ام...

- شبکه هایی که امروز از آن ها استفاده می کنیم، ترکیبی از شبکه های اجتماعی و پیام رسان هستند. 
- هر کسی می تواند در این شبکه ها مطلب منتشر کند.
- مخاطبان صحت منابع را بررسی نمی کنند.
- منتشر کنندگان با اهداف خاص، مطالب دروغ و با منبع دروغ منتشر می کنند.
- انواع توهین، به بالاترین حد خود می رسد. توهین قومیتی، ملی، جنسی، نژاد پرستانه، شغلی، عقیدتی، و... .
- ارزش های انسانی، به وسیله ی جوک مورد تمسخر و بی احترامی قرار می گیرد.
- همگانی شدن، قبح رو از بین میبرد.
- همگانی شدن، دروغ را تبدیل به حقیقت می کند.
- نتیجه اش مشخص است: یک نگاه به گوشی همراهتان بیاندازید، یک نگاه به جامعه!

در این که چرندیات در فضای مجازی توسط عده ای خاص و با اهداف خاص تولید می شود شکی نیست. اما آن چه متاسفم می کند این است که توده ی عوام، به دلیل سواد ناکافی و محروم بودن از آموزش های لازم، ملعبه ی دست سودجویان شده اند. 
چرا هر چیزی را بدون اندکی فکر بازنشر می کنیم؟ 

نوجوانان و جوانانمان، به جای تشویق شدن به مطالعه و پیش رفتن با علم روز، از یک طرف وقتشان را به بطالت می گذارند و از طرفی دیگر، ناخواسته، مطالب مخربی که در پس جوک ها و شایعات پنهان شده است را بازنشر می کنند.
بنیان اجتماعی خانواده به کلی تخریب شده است. خانواده ها کانونی شده اند برای ترویج تنهایی. بنیانی که با کوچک ترین بادی، به هر طرف می لرزد.

هر چقدر هم که خوشبین باشی و خودت را به ندیدن بزنی، باز هم نمی توانی ردپای دشمن و جنگ سرد را کتمان کنی.
چطور می شود که غرب بعد از رسانس، فقط رشد می کند و خاورمیانه که مهد علم است، روز به روز بدبخت تر و نادان تر می شود؟ (رجوع شود به کتاب "ما چگونه ما شدیم" نوشته ی صادق زیباکلام).

از آن جا که فعلا دور، دور توده ی عوام است، تا به عقل آمدن و هشیار شدن جمعی، کار زیادی به جز تاسف نمی شود کرد. اما حداقلش این است که از خودمان شروع کنیم: 
- من از امروز جوک های هدف دار را بازنشر نخواهم کرد.
- من از امروز اخبار بدون منبع را بازنشر نخواهم کرد.
- من از امروز مطالب علمی یا اطلاع رسانی های عمومی دارای منبع نامطمئن را بازنشر نخواهم کرد.
- من از امروز مطالب توهین آمیز به هر موضوعی را بازنشر نخواهم کرد.
- من از امروز دلنوشته های منفی یکطرفه و دارای مغالطه را بازنشر نخواهم کرد.

تا دلتان بخواهد می شود از این قوانین نوشت. اما قرار نیست آپولو هوا کنیم. هر کس در حد توان خودش در ریشه کن کردن نادانی تلاش کند، کافیست.




نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |