تبلیغات
.: بی خانمان :. - من قرص میخورم...


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



دوشنبه 16 شهریور 1394 - 12:26 ق.ظ

من قرص میخورم...

لعنت به ادبیات،
لعنت به این جاذبه.

نمیدونم بار چندمه که سعی می کنم از ادبیات فاصله بگیرم و شکست میخورم.
هر بار کلی خط و نشون می کشم.
کلی با خودم کلنجار میرم.
ولی با کوچک ترین بادی، میلرزم.
دست از پا دراز تر بر می گردم به کتاب های شعرم.

و اما این وبلاگ!
این وبلاگ لعنتی.
خدا می داند که چند بار خواستم حذفش کنم.
چند بار خواستم فراموشش کنم.
اما نمی شود.
در آخرین لحظه، دستم می لرزد.
خاطرات را از این جا پاک کنم،
از دل چه؟

***

در عصری زندگی می کنیم که شاعر ها هم مانند دیگر سلبریتی ها، گدایی لایک و فالوئر می کنند.
به جای تلاش برای نوآوری، فقط به دنبال باند بازی و یار جمع کردن هستند.
پست انتقادی می گذارند و مانیفست صادر می کنند، ولی حتی حاضر نیستند لحظه ای از محتوا و مزمون تکراری شان فاصله بگیرند.
باید به جلسات ادبی و شب شعر ها بروی تا بفهمی چه می گویم.
ای کاش کسی پیدا می شد و این را یادآوری می کرد: روح ادبیات با حاشیه و سلبریتی بازی سازگاری ندارد!

سال ها بعد از جریان ادبی امروز همان طور یاد می شود که ما امروز از عصر " بازگشت ادبی " یاد می کنیم.
مردمان آینده خواهند گفت: بعد از سپری شدن " عصر طلایی هنر 2 "، فقط زوال بود که جولان می کرد!

***

حال الان من:

رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزد / خوابم از حالت چشم تو بهم می ریزد (فاطمه اختصاری)
شاعر شدی برای مشتی گاو و خر / شاعر شدی ولی ادبیات درد بود (سید مهدی موسوی)

***

اشک، اشک، اشک...

***

پ.ن:

1: دوره ی پس از سبک هندی را دوره ی بازگشت ادبی می خوانند. در نقد ها و تاریخ نگاری ها، از این دوره به خوبی یاد نمی شود.
2: دهه ی 40 و 50





نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |