تبلیغات
.: بی خانمان :. - من زنگ میزنم به سرت فکر مرگ را!


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



یکشنبه 14 تیر 1394 - 07:39 ب.ظ

من زنگ میزنم به سرت فکر مرگ را!


گاهی اعتماد کردن بهای سنگینی دارد. وقتی کسی را خوب نمیشناسی و به او اعتماد می کنی، ممکن است شکست سنگینی بخوری. آنقدر سنگین که تا مدت ها نتوانی از جا بلند شوی. 
بعضی آدم ها لیاقت ندارند، بعضی ها هنوز بزرگ نشده اند و بعضی ها هیچ وقت بزرگ نمی شوند. و من بدجوری از این آدم ها شکست خورده ام. به دلیل انتخاب اشتباه و برخورد هیجان زده! و حالا هم باید پای لرز اش بنشینم. لرزی که ممکن است تا مدت ها گریبان گیرم باشد :(

پند اخلاقی: وقتی شخص جدیدی وارد زندگی تان می شود، هیجانی برخورد نکنید! 

***

شما یادتان نمی آید. یک زمانی که هنوز شبکه های اجتماعی وجود نداشتند، همان زمان که موبایل ها با نفت کار می کردند، وبلاگ ها برای ما مثل کلاس درس بودند.
دقیقا می دانستیم که چه کسی، چه زمانی پست می گذارد. هیچ وقت یادم نمی رود که جمعه شب ها برای خواندن وبلاگ مهدی موسوی، چقدر انتظار می کشیدم. و یا وقتی که عاصف نوروزی پست می گذاشت، انگار می نشستم پای حرف های برادر بزرگتر نداشته ام. امکان نداشت که فاطمه اختصاری، الهام میزبان، محمد حسینی مقدم و محسن عاصی پست بگذارند و من از خواندنش غافل بمانم. 
خلاصه که روزگاری داشتیم. از وبلاگ ها خیلی چیز ها یاد می گرفتیم. می آموختیم که درست فکر کنیم و انسان باشیم. و به قول فاطمه، شرافتمان را نفروشیم. ارزش آموزشی وبلاگ ها برای ما از مدرسه و دانشگاه خیلی بیشتر بود.
و چقدر دوست داشتم شبکه های اجتماعی هم کمی جنبه ی آموزشی داشتند.

***

 خسته ام. دلتنگم. سرخورده ام. کلی حرف داشتم. بماند. بغض میکنم مثل همیشه :(


نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |