تبلیغات
.: بی خانمان :. - پوچیدن پوچی ها در پوچی :(


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



شنبه 11 بهمن 1393 - 12:03 ق.ظ

پوچیدن پوچی ها در پوچی :(


دادگاه فاطمه اختصاری شده مثل مذاکرات هسته ای، فقط تمدید می شود. جلسه ی بعدی، فکر کنم 25 فروردین.

***

آن قدر به خودم تلقین کرده ام که دیوانه ام، دیگر راستی راستی دیوانه شده ام.

نزدیک ترین دوستم می گوید: حرف هایت پر از تناقض است. با هر جمله، جمله ی قبلی را نقض می کنی.
از یکی انتقاد کردم، گفت: تکلیفت با خودت مشخص نیست، هدف نداری، ثبات شخصیتی نداری.
راننده تاکسی گفت: به همه بگو چشم، ولی اگر مصلحت نبود، انجام نده.

نمی دونم، خیلی وقت ها خودسانسوری می کنم، سعی می کنم ظاهرم را حفظ کنم، ولی...
آشفته ام. سردرگمم. خسته نیستم. نا امید نیستم. فقط... نمی دونم.

***

حرف زیاد دارم. ولی ترجیح میدهم به خودسانسوری ادامه دهم. می ترسم. می دونی که!







نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |