تبلیغات
.: بی خانمان :. - به هر دستی که دست دادی، دستتو بپا!


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



پنجشنبه 29 آبان 1393 - 10:54 ب.ظ

به هر دستی که دست دادی، دستتو بپا!

سلامِ شاهین را شنیدم. ترجیع بندِ راک عالی بود. خدا بگم چی کارت نکنه مجید کاظمی، عاشق فازتم!

***

همیشه سعی کرده ام به چیزی وابسته نباشم. همیشه از وابستگی ها فراری بوده ام. دوست دارم آزاد باشم و هر وقت اراده کردم، به همه چیز پُشت کنم و بزنم زیرِ همه چیز. میدانم که هروقت از زندگی خسته شدم، به جای خودکُشی، زندگی جدیدی را شروع خواهم کرد. و البته به آن زندگی جدید هم وابسته نخواهم شد.

اما چیزی که چند وقتی ذهنم را درگیر کرده است، این است: آیا این فرار از وابستگی، خود نوعی وابستگی نیست؟ چیزی شبیه «وابستگی به فرار از وابستگی» !!! به گمانم حقیقت دارد. پافشاری به وابسته نبودن، خود نوعی وابسته بودن است. وابسته بودن به وابسته نبودن.

***

مسئله ای دیگر: آیا دفاع از حقوق زن، نوعی بی احترامی به حقوق زن نیست؟ در واقع مگر نه این است که وقتی از حقوق زن دفاع می کنیم، زن را موجودی ضعیف، قابل ترحم و نیازمند فرض می کنیم؟ این ها بی احترامی نیست؟ چگونه باید با این موضوع کنار آمد؟ یا باید متقابلا حقوق مرد را محدود کرد، که راه کارآمدی نیست و چه بسا که در آینده حقوق مرد پایمال نشود! و راه دوم، ایجاد تفکر مساوات است. که این تفکر در کودکان با آموزش به وجود می آید و در بزرگسالان با فرهنگ سازی. که البته دومی دشوارتر است. چرا که تا وقتی تفکر و فرهنگ برابری زن و مرد در بزرگسالان به وجود نیاید، هر آموزشی که به کودکان داده می شود، با الگو گرفتن کودکان از بزرگسالان، بی ثمر خواهد شد.

***




نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |  شاهین نجفی |