تبلیغات
.: بی خانمان :. - ما را به نیمه ی پر لیوان چه کار؟


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



یکشنبه 26 آبان 1392 - 10:36 ب.ظ

ما را به نیمه ی پر لیوان چه کار؟

دلم برای این وبلاگ لعنتی تنگ شده...
برای روز هایی که فقط شعر می خواندم و فقط شعر مرا می خواند،
برای قسمتی از خودم که لا به لای این ادبیات منحوس جا مانده، دلتنگ شده ام.

شاعر شدی ولی ادبیات درد بود (سید مهدی موسوی)

این وبلاگ لعنتی بوی تعفن می دهد، انگار جسد من سال های سال است که این جا گندیده است.
و حالا، دیگر چیزی برای گندیدن باقی نمانده است، من تمام شده ام...

دلتنگی ام را هیچ سازی پر نخواهد کرد / غیر از دوتار حاج قربان سلیمانی (مجتبا صادقی)

یک سال درد کشیدم، یک سال در خودم پوسیدم...
حالا دیگر همه چیز تمام شده. دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم.
لاشخور ها کارشان با من تمام شده. حالا نوبت موریانه هاست.

به جیغ هایت عاشقانه گوش می کردم / روی تنت سیگار را خاموش می کردم (محمد حسینی مقدم)

درست است که اینجا خیلی خاک گرفته،
اما ای کاش این وبلاگ هیچ وقت از بین نمی رفت، من به این جا عادت کرده ام.
این جا پر از آرامش است، چون خیالم راحت است که هیچ کس، هیچ وقت، اینجا نمی آید...

ما را به نیمه ی پر لیوان چه کار؟ / این باقی سمّی است که پیشتر خورده اند (شاهین نجفی)




نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |