تبلیغات
.: بی خانمان :. - سید مهدی موسوی - کابوس


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 - 07:16 ب.ظ

سید مهدی موسوی - کابوس



نوشتم که از بغض خالی بشم

که خونِ دلم، توی خودکار بود

درو باز کردم به تنهاییام

که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود!

 

سر ِ کوه رفتم که خورشید رو

بیارم به رؤیای شهر سیاه

جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود

نشستم به گریه پس از چند ماه

 

کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو

که این شهر غمگینو عاشق کنم

دویدم به سمت زنی که نبود

که رو شونه ی باد، هق هق کنم

 

به سمت جهان باز شد پنجره

بپیچه توی خونه، کابوس و دود

به در زل زدم مثل دیوونه ها

به جز گریه هیچ کس به یادم نبود

 

کدوم دیو، دزدید خواب منو؟

کدوم کوه یخ، دستمو سرد کرد؟

کدوم زن به من جرأت عشق داد؟

کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟

 

کدوم چوبه ی دار، توو مغزمه؟

 که قایم شدن پشت من، مشت هام!

خودم رو کجای خودم کشته ام

که خونی شده کلّ انگشت هام

 

توو این روزهای بد ِ لعنتی

امیدم به رؤیای عشقه هنوز

که خورشید پا می شه از خواب مرگ

که می ریزه دیوار حتماً یه روز...




 


نظر بدهید!

طبقه بندی: |  ترانه |  سید مهدی موسوی |