تبلیغات
.: بی خانمان :. - فاطمه اختصاری - امواج نا امید


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 - 04:37 ب.ظ

فاطمه اختصاری - امواج نا امید



هستی ولی نشد که بفهمی دکارت را
توی سرت گذاشته ای سیمکارت را

می خواهی ام تماس بگیری بدون حرف 
پوشانده است مغز تو را چند لایه برف

از حرف های سوخته ی توی گوشی ام
چیزی که روی یخ زدگی ها بپوشی ام

من زنگ می زنم به سرت، فکر مرگ را
بر شیشه های پنجره، مشتی تگرگ را

من فکر می کنم به تو، از هیچ کس نبود
اما عزیز! عشق تو در دسترس نبود

هستی ولی صدای ضعیفی تهِ خطوط
یک ارتباط وصل شده با فقط سکوت

امواج نا امید به من می رسد ولی
در انتظار پاسخ قبلم معطلی

هستم میان فلسفه ی هستن و شدن
پاکم کن از تمام سرت، زنگ هم نزن

که دستگاه مشترکت پشت هر عدد
در هیچ جا، به هیچ کس، آنتن نمی دهد


من زنگ می زنم به سرت، فکر مرگ را
بر شیشه های پنجره، مشتی تگرگ را

من فکر می کنم به تو، از هیچ کس نبود
اما عزیز! عشق تو در دسترس نبود





نظر بدهید!

طبقه بندی: |  شعر |  ترانه |  فاطمه اختصاری |