تبلیغات
.: بی خانمان :. - فروغ فرخزاد - آفتاب می شود


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



جمعه 8 دی 1391 - 06:32 ب.ظ

فروغ فرخزاد - آفتاب می شود

به بهانه ی سالروز شکفتن فروغ : هشتم دی


تو آمدی ز دور ها و دور ها 
ز سرزمین عطر ها و نور ها 
نشانده ای مرا کنون به زورقی 
ز عاج ها، ز ابر ها، بلور ها 
مرا ببر امید دلنواز من 
ببر به شهر شعر ها و شور ها 
به راه پر ستاره می کشانی ام 
فراتر از ستاره می نشانی ام 
نگاه کن 
من از ستاره سوختم 
لبالب از ستارگانِ تب شدم 
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 
ستاره چین برکه های شب شدم 
چه دور بود پیش از این زمین ما 
به این کبود غرفه های آسمان 
کنون به گوش من دوباره می رسد 
صدای تو 
صدای بال برفی فرشتگان 
نگاه کن که من کجا رسیده ام 
به کهکشان، به بیکران، به جاودان 
کنون که آمدیم تا به اوج ها 
مرا بشوی با شراب موج ها 
مرا بپیچ در حریر بوسه ات 
مرا بخواه در شبان دیر پا 
مرا دگر رها مکن 
مرا از این ستاره ها جدا مکن 
نگاه کن که موم شب به راه ما 
چگونه قطره قطره آب می شود 
صراحی سیاه دیدگان من 
به لالای گرم تو 
لبالب از شراب خواب می شود 
به روی گاهواره های شعر من 
نگاه کن 
تو میدمی و آفتاب می شود

----------------------------------------------------
از مجموعه ی "تولدی دیگر"
----------------------------------------------------



نظر بدهید!

طبقه بندی: |  شعر |