تبلیغات
.: بی خانمان :. - اردلان سرفراز - مرداب


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



پنجشنبه 9 آذر 1391 - 06:34 ب.ظ

اردلان سرفراز - مرداب


میون یه دشت لخت، زیر خورشید كویر
مونده یك مرداب پیر، توی دست خاك اسیر

منم اون مرداب پیر، از همه دنیا جدام
داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام

من همونم كه یه روز، می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین، دریای دنیا بشم

آرزو داشتم برم، تا به دریا برسم
شبو آتیش بزنم، تا به فردا برسم

اولش چشمه بودم، زیر آسمون پیر
اما از بخت سیام، راهم افتاد به كویر

چشم من به اونجا بود، پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت، سر رام یه چاله كند

توی چاله افتادم، خاك منو زندونی كرد
آسمونم نبارید، اونم سرگرونی كرد

حالا یه مرداب شدم، یه اسیرِ نیمه جون
یه طرف میرم تو خاك، یه طرف به آسمون

خورشید از اون بالاها، زمینم از این پایین
هی بخارم می كنن، زندگیم شده همین

با چشام مردنمو، دارم اینجا می بینم
سرنوشتم همینه، من اسیر زمینم

هیچی باقی نیست ازم، قطره های آخره
خاك تشنه همینم، داره همراش می بره

خشك میشم تموم میشم، فردا كه خورشید میاد
شن جامو پر می كنه، كه میاره دست باد


نظر بدهید!

طبقه بندی: |  ترانه |  اردلان سرفزاز |