تبلیغات
.: بی خانمان :. - از تو ای شعر، واقعا ممنون!


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



پنجشنبه 8 مهر 1395 - 01:57 ب.ظ

از تو ای شعر، واقعا ممنون!


زندگی بالا و پایین دارد و همیشه مطلوب نیست. اما آنچه اهمیت دارد این است که بتوانیم با ابزار هایی، این نامطلوبی را کمرنگ تر کنیم. این ابزار ها می توانند منحصر به فرد باشند، یکی با گوش کردن به موسیقی، یکی با مدیتیشن، یکی هم با کفتر بازی! اما به نظر من، اصل پیدایش هنر به همین ماجرا بر می گردد. گاهی دنیا جای زیبایی نیست، ولی با هنر می توان آن را قابل تحمل تر کرد.
برای من به شخصه، ادبیات، شعر، سینما و موسیقی است که کمک می کند تا دنیا برایم قابل تحمل تر شود. پس: از تو ای شعر، واقعا ممنون!

***

در این روز ها و شب ها، بهتر است کمی تمرین احترام گذاشتن کنیم. ویدئویی از گلشیفته فراهانی دیدم که می گفت: " در ایران وقتی کسی عقیده ای به غیر از عقیده ی ما دارد، انگار دارد به ما حمله می کند! " . همه ی ما بار ها و بار ها با این مشکل مواجه شده ایم. خیلی وقت ها از انجام کاری صرف نظر کرده ایم، چرا که نگران واکنش عمومی بوده ایم. 
نمی دانم چرا در جامعه ما فردیت افراد این قدر بی اهمیت است. یاد بگیریم که هر کس ابتدا فردیت دارد و بعد از این که به فردیتش احترام گذاشته شود و رشد کند، می تواند وارد اجتماع شود و به جمعیت برسد. 
در مسائل فرهنگی و اجتماعی، راه علاجی به غیر از تمرین و آموزش به ذهنم نمی رسد. اگر سیستم آموزشی مسموم ما به این نکات اهمیت می داد، شاید جلوی خیلی از این مشکلات گرفته می شد. 
خلاصه اینکه یاد بگیریم به عقاید افراد احترام بگذاریم و مشخره شان نکنیم، حتی اگر با آن ها کاملا مخالف بودیم: موسی به دین خود، عیسی به دین خود!

***

زیاد شنیده ام که برخی اشتباهات را تا خود آدم انجام ندهد و کله اش به سنگ نخورد، درست درک نمی کند. این اتفاق در رابطه ها زیاد می افتد. می توانم برایتان از تجربه هایم بگویم و نصیحت کنم. ولی نمی شود. باید خودتان تجربه کنید. شکست بخورید. و تازه آنجاست که حرفم را می فهمید. فقط در حد چند جمله می گویم: 

- قبل از وارد شدن به یک رابطه (هر چند گذرا و غیر جدی)، یک درصد احتمال بدهید که قرار است باقی عمرتان را کنار او بگذرانید. درست سبک و سنگین کنید و بعد اقدام کنید. آیا حاضرید باقی عمرتان را کنار او باشید؟ (با تمام اخلاق و خصوصیات فعلی اش). آیا او ارزش این را دارد که بعد ها به خاطر او جلوی بقیه بایستید؟ 
- اگر یکی از طرفین به دیگری وابسته شود، و بعد از وابستگی بفهمید که نمی توانید با هم باشید چه؟ چه می کنید؟ شکستن ها را چگونه تحمل می کنید؟ اگر طرف مقابل به خاطر شما دست به کاری احمقانه بزند، چه می کنید؟ به اجبار می مانید یا می روید؟
- با خودتان صادق باشید. چرا به او نیاز دارید؟ زیبایی؟ پول؟ رابطه جنسی؟ خوش گذرانی؟ وقت گذرانی؟ نیاز به همدم؟ لطفا همان ابتدا تکلیفتان را روشن کنید و به طرف مقابل هم اعلام کنید که چرا می  خواهید با او باشید! 

***

بعضی وقت ها مطمئن می شوید که معشوقه تان به درد شما نمی خورد. به هیچ وجه نمی توانید با هم جور شوید. ولی باز هم نمی توانید فراموشش کنید. این بزرگترین عذاب است. همیشه به او فکر می کنید، در هر شرایطی، اما از طرفی هم می دانید که هیچ وقت نمی توانید به هم برسید و تاره اگر هم به هم برسید، کنار هم خوشبخت نمی شوید. امیدوارم دچار چنین عذابی نشوید.

***


نظر بدهید!

طبقه بندی: |  کشک نامه |