تبلیغات
.: بی خانمان :. - سیمین بهبهانی - بیا بیا که به سر ،‌ باز هم هوای تو دارم


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



سه شنبه 5 مرداد 1395 - 01:38 ب.ظ

سیمین بهبهانی - بیا بیا که به سر ،‌ باز هم هوای تو دارم




سیمین بهبهانی



بیا بیا که به سر ،‌ باز هم هوای تو دارم 
 به سر هوای تو دارم ، به دل وفای تو دارم 

مرا سری ست پر از شور و التهاب جوانی
 که آرزوی نثارش به خاک پای تو دارم 

 چون گل نشسته به خون و چو غنچه بسته دهانم 
 چو لاله بر دل خود ، داغ از جفای تو دارم 

 بلای جان منت آفرید و کرد اسیرم 
شکایت از تو ندارم ، که از خدای تو دارم 

 به هجر کرده دلم خو ،‌ طمع ز وصل بریدم 
که درد عشق تو را خوشتر از دوای تو دارم 

 به خامشی هوس سوختن ، چو شمع نمودم 
 به زندگی طلب مردن از برای تو دارم 

خطا نکردم و کشتی مرا به تیر نگاهت 
عجب ز تیر نشانگیر بی خطای تو دارم 

به دام من ، دل شیران شرزه بود فتاده 
غزال من !‌ چه شد کنون که سر به پای تو دارم ؟

 نکرد رحم به من گرچه دید تشنه ی وصلم 
همیشه این گله زان لعل جانفزای تو دارم 

 دلم ز غم پر و جامم ز باده ، جای تو خالی 
 که بنگری که چه همصحبتی به جای تو دارم 

به پیشت ار چه خموشم ، ولیکن از تو چه پنهان 
 که با خیال تو گفتار در خفای تو دارم 






نظر بدهید!

طبقه بندی: |  شعر |  سیمین بهبهانی |