تبلیغات
.: بی خانمان :. - صابر قدیمی - معصومانه


اشک هایی از جنس خون، اشک هایی به نام شعر! (خط خطی های یک مهندس کامپیوتر)



جمعه 7 خرداد 1395 - 05:47 ب.ظ

صابر قدیمی - معصومانه


صابر قدیمی - معصومانه


دلم شاده که اینجایی...چشام رو چشمِ تو ماته

نجابَت تو حجابِت نیست...نجابت توی چشماته

چه معصومانه می خندی...چه معصومانه آرومی

چه بی اندازه می خوامت...چه بی اندازه خانومی

تو شیرینی مثل لیلا...مثل فرهاد مجنونم

از این که پاک می مونی...اَزت مردونه ممنونم

نذار که بی تو کافر شم..که ایمان بی تو می میره

تو که هستی خدا هست و...تو که می ری خدا می ره

منی که تو خودم گم بود...تو آغوشِ تو پیدا شد

شبی که دل به تو بستم...گره از کارِ من وا شد

کنارت حالِ من خوبه...منو با بوسه بهتر کن

تمومِ باورم هستی...منو با بوسه باور کن

پریده رنگِ شب با تو...شبو با خنده جادو کن

به دستای تو دل بستم...با دستات دستمو رو کن









نظر بدهید!

طبقه بندی: |  ترانه |  صابر قدیمی |